كنجكاوی بیش از حد وادارم ساخت از رختخواب بیرون آمده و خود را به صاحب صدا نزدیك كنم گویا "علی محمد اربابی" بود، رئیس ستاد لشگر ولی مطمئن نبودم، در تاریك جلوتر رفتم تا چهرهاش را بهتر تشخیص بدهم. ناگهان او متوجه من شد و تبسم كرد. تبسم همیشه بر لبانش بود ولی من خجالت كشیدم و شرمنده شدم. چون عارف را از خدا، سالكی را از مراد، زاهدی را از معبود و مؤمنی را از محبوب جدا كرده بودم. در حالی كه وجودم را "خسی در میقات" میدیدم در جای خود برگشتم و با خود عهد كردم دیگر مزاحمتی برای گوشهنشینان خلوت انس ایجاد نكنم.
4- نماز نشسته (شهید علی كاظم امكانی یگانه )
نیمه شب صدایی را میشنیدم. میفهمیدم وعده ملاقات دارد. بستر خواب را رها میكردم و آهسته بیرون میرفت و وضو میساخت و با حالتی عجیب به نماز میایستاد و برای اینكه دیگران نفهمند نشسته نماز میخواند و در تاریك كه كسی او را نمیبیند. وقتی "شهید علی كاظم امكانی یگانه" راز و نیاز را تمام میكرد، به بالین من میآمد و من را صدا میكرد و میگفت: برادر عزیز بلند شو و نمازی بخوان من كه حال ندارم، برای منهم دعا و طلب مغفرت نما!
5- وعدهی ملاقات (شهید ابوالفضل امین راد)
ساعت یازده شب بود كه (شهید ابوالفضل امین راد) وضو گرفت. خواهرم نگاه معنی داری به او كرد و گفت: "یك فرد مسلمان رزمنده نمازش تا این وقت شب نمیماند". برادرم پاسخ داد: من نمازم را خواندهام، چه اشكال دارد آدم با وضو و پاك و مطهر باشد؟ خواهرم قانع شد و رفت كه بخوابد. ولی من میدانستم كه او با خدا وعده ملاقات دارد. "نماز شب".
6- از خواب تا عبادت (شهید مالك اوزوم چلویی)
"شهید مالك اوزوم چلویی" در شبانه روز بیش از چند ساعتی نمیخوابید او در انجام مستحبات به خصوص نماز شب تأكید بسیار داشت و خودش نیز در انجام آن سخت میكوشید. حتی به خانواده میگفت: شما چقدر میخوابید؟ قدری از خوابتان را كم كنید و به عبادت بپردازید. به خدا قسم آنقدر در قبر خواهید خوابید كه حد و حصر ندارد.
7- چشمان دریایی (شهید اكبر باقری)
شبها وقتی همه در خواب بودیم، ناگهان با صدای قرآن بیدار میشدیم. خوب كه دقت میكردیم اكبر باقری رو به قبله ایستاده و با دلی آسمانی و با چشمانی دریایی نماز شب میخواند و با خدای خویش راز و نیاز میكرد.
8- سجده بر آب (شهید غلامرضا تنها)
در عملیات كربلا سه، وقتی دچار مد و امواج متلاطم آب شده بودیم، نگران و متحیر، ستون در حال حركت در آب را كنترل میكردم. وقتی دیدم كه یكی از بچهها سرش را بدون حركت در آب قرار داده است، بیشتر نگران شدم. شانه ایشان را گرفتم و تكان دادم، سرش را بلند كرد و با نگرانی و تعجب پرسیدم: چی شده؟ چرا تكان نمیخوری؟
خیلی خونسرد و بدون نگرانی گفت: مشغول نماز شب بودم و ضمناً با طناب متصل به ستون، بقیه را همراهی میكردم. اطمینان و آرامش خاطر بسیجی «شهید غلامرضا(اكبر) تنها» زبانم را بند آورده بود گفتم: «اشكالی نداره، ادامه بده! التماس دعا» صبح روز بعد، روی سكوی الامیه اولین شهیدی بود كه به دیدار معشوق نایل آمد.
9- كهكشان اشك (شهید حیدر حسین)
نیمه شبها و در اوج سرما از سنگر بیرون میزد و وضو میگرفت و در یك گوشه دنج و تاریك روی خاك مینشست و با معبود و معشوقش راز و نیاز میكرد. "حسین حیدر" بود و یك كهكشان اشك. او بود نماز شفع و وتر. او بود و یك دنیا تمنا و نیاز به درگاه بینیاز.
10- نماز شب همگانی (شهید سیدقاسم ذبیحی فر)
"شهید سیدقاسم ذبیحی فر" هنگام عبادتش همیشه تنها بود. هنگام غروب معمولاً بالای خاك ریز یا تپه مینشست و پایین رفتنِ خورشید را نگاه میكرد. شاید ما اصلاً نمیتوانیم او را درك كنیم. هرگاه به مسجد میرفت، ساعتها به همان صورت و آن قدر گریه میكرد كه چشمانش متورم میشد. در نیمههای شب بعد از لختی دعا و خواندن نماز، همه ما را بیدار میكرد بعد میگفت: بیدار شوید، نمازتان دیر شده ولی دیگر نمیگفت چه نمازی. ما همگی بر میخاستیم و بعد از گرفتن وضو، به چادر بر میگشتیم. هنگام بستن قامت برای نماز، او میگفت: حال نیت نماز شب كنید.
11- فضای نماز شب (شهید مهدی سامع)
شب قبل ازعملیات محرم "مهدی سامع" تا بعد از نیمه شب به شناسایی رفته بود و دیر وقت خسته و كوفته برگشت و به خواب رفت. بچهها كه برای نماز شب بیدار شده بودند او را بیدار نكردند چون او خسته بود و شب بعد هم باید در عملیات شركت میكرد. صبح برای نماز بیدار شد با ناراحتی گفت: مگر سفارش نكرده بودم مرا برای نماز بیدار كنید؟ وقتی دلیلش را گفتند. آه سردی كشیده و گفت: افسوس، شب آخر عمرم نماز شبم قضا شد!
12- پرواز در شب ( شهید عباسعلی شكوهی)
نزدیك سنگر جایی را كه به عنوان قبر و محراب كنده بود و در آنجا به عبادت و راز و نیاز مشغول میشد. شب عملیات و الفجر هشت مهتابی بود و ما داشتیم با برادران و عزیزان خود وداع میكردیم "شهید عباسعلی شكوری" ما را رها كرده بود و در آن جایگاه همیشگیاش به سجده نشسته و داشت مناجات میخواند. چهرهاش آفتابی بود و دلش آسمانی و چشمش دریایی. قلبش التهاب یك سفر را داشت و دستانش دو بال پرواز.
13- نجوای قرآن (شهید عباس صالحی)
یك روز دیدم دارد جایی را حفر میكند گفتم: چه میكنی؟ گفت: دارم قبر میكنم. من رفتم كمكش. حفرهای شد به عمق دو متر، طوری كه دو نفر راحت بتوانند در آن بنشینند. شبها "شهید عباس صالح" با چراغ قوه میرفت آنجا و با خدای خویش خلوت میكرد چه زیبا بود ترنم عشق از لبهای او كه نجوا میكرد قرآن را و مناجات علی (علیه السّلام) را و دیدنی بود نماز شب و سوز نیمه شبش!
14- پیك حق (شهید حسین صنعتكار)
شهید حسین صنعتكار بسیار مقیّد به خواندن نماز شب بود. و این روحیه را در عمل به سایرین منتقل میكرد هر كس دو روز با حسین بود نماز شب خوان میشد. یكبار از او پرسیدم: شبی شده است كه از خواب بیدار نشوی؟
با تبسمی ملیح گفت: یك شب از شدت ضعف و بیخوابی، خواب ماندم. با نیش پشهای از خواب بیدار شدم. ساعت سه بامداد است. به قدری خوشحال شدم كه نهایت نداشت چرا كه یك پیك حق در قالب پشه مرا از خواب بیدار كرده بود تا نمازم فوت نشود.
15- رزم شبانه (شهید رامین عبقری)
یكی از همرزمان پسرم "رامین عبقبری" تعریف میكرد كه رامین شبهایی را كه پست نگهبانی نداشت، به كسی كه نوبتش بود میگفت: مرا برای رزم شبانه (نماز شب) بیدار كن! چون در سنگر جا برای ایستادن نبود، "شهید رامین عبقری" نماز شب را به طور نشسته میخواند. در آن سوز سرما جای گرم را رها میكرد و با آب منبع وضو میساخت و نماز را با حضور قلب و خلوص نیت به جا میآورد.
16- ایثار در نیمه شب ( شهید كلیم الله فلاح نژاد)
شب بود و همه رزمندهها خواب بودند. شهید كلیم اللله فلاح نژاد برای ادای نماز شب برخاست ناگهان شیء آتش زایی را میبیند كه گوشه مهمات افتاده و آتش گرفته است. دلش نمیآید بچهها را از خواب بیدار كند. پتو بر میدارد و با دست و پا، تند تند آتش را خاموش میكند. تمام دست و پا و كفش ایشان دچار سوختگی میشود اگر او بیدار نمیشد و این از خود گذشتگی را انجام نمیداد همه مهماتها از بین میرفت و هم جان عزیزان رزمنده به خطر میافتاد.
17 – شهادت در حین نماز شب (شهید گمنام)
صبح روز بعد والفجر (1) كه برای انتقال شهدا و بقیه مجروحان به منطقه رفتیم با یك صحنه عجیب رو به رو شدم. در بین شهدا، برادری بود كه دیشب مجروح شده بود. این برادر روی سجادهای نشسته بود. قرآن و مهرش روی سجاده و هر دو دستش شدیداً مجروح بود. او با همین حالت شهید شده بود. از خودم پرسیدم: اینها با این وضع، نماز شبشان را ترك نكردند، ما كجای راه هستیم؟
نظرات شما عزیزان: